یکی از اقوام مادرش رو در جوانی از دست داد خیلی بی تابی می کرد خیلی اشک می ریخت یکبار وسط نصحیت ها و تسلی دادن ها گفت فکر می کنید من دیگه زندگی نمی کنم چرا زندگی می کنم برای دخترم تولد خواهم گرفت برای برادرم مراسم عروسی می گیرم می خندم و همراهی‌می کنم ولی قسمتی از قلبم از وجودم برای همیشه خاکستره
آقا جان من الان می فهمم چی میگفت زندگی می کنم ولی زنده نیستم بین بودن و نبودن معلقم و اگر نبود امید به وجود حضرت امام زمان روحی فداه برای همیشه مرده بودم ...رفتن شما سخت ترین امتحان زندگی یک دنیا محبان شما شد ..برای نعمت امام زمان و ولایت فقیهی فرزند خلف شما هر لحظه شاکریم
ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست#دلگویه
02:11 - 14 March 2026