پس (چيزى نگذشت كه) يكى از آن دو (زن) در حالى كه با حيا وعفّت راه مىرفت به نزد او آمد و گفت: همانا پدرم از شما دعوت مىكند تا مزد اينكه براى ما آب دادى به تو بپردازد. پس همينكهموسى به نزد آن پدر پير (حضرت شعيب) آمد و سرگذشت خود را براى او بازگو كرد، او گفت:ادامه در ویرشت
نترس، تو از (دست) گروه ستمگران نجات يافتى. تفسیر نور، سوره قصص، ترجمه آیه 25#داستان_حضرت_موسی ع 22:55 - 29 November 2023