دیشب سرمزار شهید حسنی یه دختری اومد و گریه میکرد میگفت من از این دسته گل خوشم اومده میخوام ببرم و مامانش به زور بردش و اونم گریه کرد امشب هم رفتم این دختره اومد و گفت مامان خیلی خوشگله گل رو ببریم...مامانش یکیش رو داد بهش و گفت ببرنمیدونم چه رازی تو این دسته گل هست🥲