وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل و ریحان‌هاگَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!با یاد تو افتادم، از یاد برفت آن‌هاای مِهر تو در دل‌ها، وی مُهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جان‌هاتا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستمبعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان‌ها
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامنکوته‌نظری باشد، رفتن به گلستان‌هاآن را که چنین دردی، از پای دراندازدباید که فروشوید، دست از همه درمان‌هاگر در طلبت رنجی، ما را برسد، شایدچون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابان‌ها
16:21 - 11 September 2026



1 Reply

Profile picture of ‌Zohreh‌
Replying to
عه ادبیات دهم...