اعصابش خیلی خورد شده بود،آخه از پشت بهش هل داده بودن و پاش رفته بود رو پای یه #زائر دیگ،حالا به خواطر اونایی که هلش داده بود یه حق الناس افتاده بود گردنش...
چند لحظه بعد همونی که هلش داده بود افتاد جلوش،اونم کم نذاشت و مثل خودش دست گذاشت روی شونه های اون جوون و چند بار نسبتا محکم تکونش داد تا بفهمه کارش چقدر بد بوده...
اون جوون هم عصبانی شد و با چشمای گرد شده برگشت،اما تا پیرمرد رو دید و قضیه رو متوجه شد، ساندویچ دست نخورده خودش رو به پیرمرد داد و ازش حلالیت طلبید،پیرمرد هم با روی باز قبول کرد و متقابلا عذر خواهی کرد...
البته با زبانی که نه مال پاکستان اون جوون بود، نه #عراق اون پیرمرد، و نه حتی #ایران نویسنده...همه این حرف ها به زبان بین المللی #حسین رد و بدل شد...
10:47 - 6 September 2023



1 Reply