من از توپناه بردهام به آغوشِ خودتاز آن هیاهویِ بیپایانِ شهربه سکوتِ چشمهایتفرار کردهام.مرا نپرس که چه میخواهم،من تمامِ خواستههایم را در تو ریختهامو حالاتنها در انتظار یک «بودنم»همان که وقتیدر کنارتم،تمامِ جهان،یک تماشایِ آرام است.من تو را نه با عقل،خیلی بیش از آن
که با تمامِ لرزشِ وجودم یافتهام.و حالا،دنیا مرا نترسان،اگر قرار باشد از خودم بگذرم،من همین حالاهمدر او،گم شدهام….🫂✍️پارسا
08:05 - 25 June 2026