۱۵ رمضان بود و پدرم مهمانی افطاری داشت. کمی بعد از اینکه افطاری تمام شد، یکی از مهمانان اجازه خواست که برود. پدرم بلند گفت تشریف داشته باشید که یک برنامه ویژه داریم.فکر کردم شاید به مناسبت شب میلاد امام حسن ع میخواهند عیدی بدهند.مکان مهمانی منزل خودمان نبود که البته به خاطر مسائل حفاظتی طبیعی بود.
ماجرا خیلی بهتر بود، در باز شد و آقا سید وارد مجلس شد. شگفت زده و خوشحال خیره شده بودم به صورت سید.سلام کردم و در حین روبوسی محکم بغلش کردم. دلم نمیخواست رهایش کنم. دلم نمیخواست دستم را از دستانش بیرون بکشم...کنارش نشستم و خودم را چسباندم بهش... طوری که دستم با دستش تماس داشته باشد.از اعماق قلبم
دوستش داشتم و البته دوستش دارم. تا حالا شده مومنی را اینطور دوست داشته باشید؟✍🏻آقا سید! حاج آقا! دسته گل محمدی!...من را یادتون میاد؟ یادتون هست نمی‌خواستم دستم از دستتون جدا بشه؟ یادتون هست نمیخواستم از کنارتون تکون بخورم؟میشه شما هم دست من را بگیری؟میشه از اون جایی که هستی منم نگاه کنی؟😭
22:16 - 27 September 2025



4 Replies

Profile picture of ‌مصطفی بوالحسنی‌
@MBolhasani27 September 2025
دل ما را آب می کنید😭

Profile picture of ‌مسافرتنها‌
@Tofanesard5527 September 2025
خدایا تورا بحق شهدا مارا شرمنده شهدای عزیزی نکن که هزاران بار اگر برایشان ن فداشویم جبران فداکاریشان نیست

Profile picture of ‌𝘴𝘢𝘮𝘪𝘳𝘢 𝘢𝘩𝘮𝘢𝘥𝘪‌
@Aug_8427 September 2025
سلام و صلوات خدا بر ارواح طیبه شهیدان عالیقدر #شهید_سیدحسن_نصرالله#شهید_محمدرضا_زاهدیعلیرضا قزوه:فردا که زمین پر شود از عطر صدایتپیدا نکند خصم تو جز مرگ مجالی"سید حسنا" خون تو تا ریخت در این دشتخاکت متبرک شد و جاهت متعالی