غزل جنونِ عشقدل دلم آن است که دیوانه، عاشق شودعاشق آن است که دیوانه را عاشق کنددر طواف شمع رخسارت، دل بیدست و پاجان به کف آید که پروانه را عاشق کندچیست رندانه دویدن در بیابان جنون؟آنکه با یک جرعه، میخانه را عاشق کندسلسلهموی تو دام است و نگاهت دانه استمرغِ دل آمد که این دانه را عاشق کند
