من آن تلخی که در چشم تو پیدا شدبه آن قهوه که اسمش قجری بود نوشیدمکنار پنجره در دودِ فنجانِ قدیمیغمی را که در آن خنده پنهان بود دیدمنگاهت مثل شب آرام اما بی‌ستارهو من در روشنیِ آن همه تردید چیدمنمی‌دانم چرا از چشم تو باران نمی‌ریختولی طعم تمام گریه‌هایت را چشیدممحمدجواد تاجیک
23:57 - 25 April 2026