نزدیک عملیات بود.می دانستم دختردار شده.یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون.گفتم :« این چیه ؟گفت: « عکس دخترمه»گفتم« بده ببینمش »گفت: « خودم هنوز ندیدمش گفتم : « چرا ؟ »گفت: « الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد. »#داستانهای_کوتاه_شهدا#شهید_زین_الدین