🔻از بازدارندگی نقطهای تا فلجسازی شبکه عملیاتی؛ تغییر ماهیت نبرد در خلیج فارس؛الگوی پاسخ ایران از حملات محدود به یک راهبرد چندلایه و شبکهمحور تغییر یافته است؛ راهبردی که هدف آن نه صرفاً وارد کردن خسارت به یک یا چند پایگاه، بلکه مختل کردن چرخه کامل عملیات نظامی آمریکا در منطقه است. انتخاب اهدافی مانند مخازن سوخت، زاغههای مهمات، سامانههای پدافندی پاتریوت، رادارهای راهبردی، مراکز فرماندهی و کنترل پهپادی، مراکز نگهداری هواگردها و سکوهای موشکی، نشان میدهد که تمرکز بر نابودی «توان تداوم عملیات» قرار گرفته است، نه صرفاً انهدام تجهیزات رزمی. در منطق جنگهای مدرن، ارتشی که شبکه سوخترسانی، راداری، فرماندهی و پشتیبانی خود را از دست بدهد، حتی با در اختیار داشتن جنگندهها و ناوهای پیشرفته نیز توان حفظ برتری عملیاتی را بهتدریج از دست میدهد. همزمان، توزیع جغرافیایی حملات در اردن، بحرین، کویت، امارات، قطر، عربستان و عمان حامل این پیام راهبردی است که هیچ حلقهای از زنجیره عملیاتی آمریکا در غرب آسیا از هزینههای #جنگ مصون نخواهد بود و امنیت پایگاههای منطقهای، تابع مستقیم میزان مداخله آنها در عملیات علیه ایران خواهد بود. در همین چارچوب، پیوند دادن ادامه عملیات با مسئله #تنگه_هرمز نیز بیانگر آن است که تهران در حال تلفیق قدرت نظامی با اهرم ژئواکونومیک خود است؛ به این معنا که امنیت جریان انرژی و آزادی کشتیرانی را از امنیت ملی و حاکمیت خود تفکیکناپذیر میداند.
در نتیجه، سطح تقابل از یک جنگ متعارف به رقابت بر سر بازتعریف معماری امنیتی #خلیج_فارس ارتقا یافته است؛ جایی که یک طرف تلاش میکند شبکه پایگاههای فرامنطقهای را ستون اصلی نظم منطقهای حفظ کند و طرف دیگر میکوشد این اصل را تثبیت کند که هرگونه بهرهگیری از این شبکه برای اقدام نظامی، با هزینهای فراگیر برای کل سامانه عملیاتی و لجستیکی آن همراه خواهد بود. اگر این الگو استمرار یابد، پیامد آن تنها تغییر موازنه نظامی نخواهد بود، بلکه محاسبات سیاسی دولتهای میزبان پایگاههای خارجی، بازار جهانی انرژی و حتی دکترین استقرار نیروهای آمریکا در غرب آسیا را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.