حکایت دست ها...💔
حضرت مجتبی !حکایت دست ها در خانوادهٔ شما حکایت غریبی ست...دست های کوچکت را برای دفاع از مادر بالا بردی اما... دستِ مادرِ جوانت را در کوچه بنی هاشم گرفتی و راه بردی... و حالا عبدالله پسرت!آه از دستان پر مهر عبدالله ...او همیشه بعد از پدر در آغوش عمویش آرام می‌گرفت ...
حالا با کدام دست عمو را در آغوش بگیرد؟!حکایت دست ها ...حکایت عجیبی‌ست ...-نقاشی از حسن روح الامینلحظه ی حرکت عبدالله به سمت قتلگاه
18:57 - 20 June 2026