دستم خسته شد. بیارید بالا
Replying toهر صبح توی غربت آیینه خیره بودیار کسی نبود، اگه بودم ذخیره بودروی دلش همیشه یه زخم عمیق داشتتنها نبود، بین رقیبا رفیق داشتسیمرغ گمشده توی شهر کلاغهاسرو خمیدهی وسط هرزهباغهابالش رو بست تا توی ویرونه بند شه…Show more
Replying toارادت خدمت همه عزیزان توی جاده نزدیک مهران هستم انشاالله زیارت دعاگوی همه عزیزان خواهم بودمتاسفانه صداضعیف هست ازخدمت مرخص میشم