📗 آن مرد چه کسی بود؟🏦 تحویلدار بانک تعریف می‌کرد:روزی پسربچه‌ای برای پرداخت یک قبض به بانک آمد.گفتم: «وقت اداری تمام شده؛ سامانه‌ها بسته‌اند. فردا صبح بیا.»با اعتمادبه‌نفس گفت:«می‌دونی من پسرِ کی‌ام؟! بابامو بیارم، باز هم همینو می‌گی؟»گفتم: «فرقی نمی‌کنه پسرجان؛ سامانه بسته است!»
دقایقی بعد، پسربچه با مردی وارد شد؛مردی با لباس‌های کهنه و چهره‌ای خسته و رنج‌دیده...فهمیدم پدرش است.بلند شدم، قبض را با احترام از او گرفتم و گفتم:«چشم، قبض رو مهر می‌کنم و می‌ذارم توی کشو؛ فردا صبح پرداختش می‌کنم.»پسربچه با لبخند گفت:«دیدی؟ بابامو آوردم، دیگه نتونستی نه بگی!»
پدر، پسرش را جلوتر فرستاد و وقتی خلوت شد، آرام در گوشم گفت:«ممنونم ازت... نه فقط برای کاری که کردی؛برای اینکه جلوی بچه‌ام، بزرگم کردی.» 🥹گاهی می‌شود تیغ بود، اما نبُرید؛تبر بود، اما نشکست. 🌱گاهی یک قدم کوتاه آمدن،می‌تواند غرور یک انسان را حفظ کند... ❤️
15:27 - 6 October 2026

51 Views