👀⚫ تیراز راست وچپ میآمد،یکی به چشم،یکی به سینه،یکی به مشک.وتو فقط نگاه میکردی.نگاه میکردی،نه ازدرد،که از شرمِ اینکه دیگر نتوانی آب برسانی.بدنت در زیر باران تیر،ایستاده ماند،اماروحت،درکنار رود،باحیا رفت تا پیش حسین.وفرات هنوز شرمنده است عباس.نه از آن روز،که از قرنها پیش.وتا همیشه.
16:06 - 5 July 2025