«گمان کردند عشق، بازیست در هر کوچه و بازارکه این طفلان بیپروا، خمار بازی پنداراسیر وهم خود گشتند و نامش «عشق» بنهادنددریغا! این هوسبازیست در شبهای تیره و تارنجابت، شان آن مردیست که در حریم خانوادهبه سقف عفت و ایمان، نهد پای خود استواراگر در وهمتان «ضعف» است، رسم سنت و آیین
عشق ازآن مردان شجاع است برای مردان ضعیف مادرشان زن میگیرد
ببین آن کوه پرمعنا، که دور است از هر آزارعشق پاک، آن شعلهی خاموش پُر از نور استنه در تقلای خام ناکسان سست و ناپایدارعشق، یعنی که حفظ حُرمت زن در پناه حقنه در بازیگریهای حقیر دیدهی اغیار»
21:46 - 9 October 2026