من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنتمن به بارانی که با لذت نگاهش می کنییا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنتکاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه…Show more
و من از دور به چشم تو قناعت کردمبارها رفتم و برگشتم و عادت کردمبارها سخت نگاه تو مرا ریخت بهمارگ بم بودم و هر بار مرمت کردمدست من نیست که هی در دهنم میچرخیمن به نام تو به روی لبم عادت کردم
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بودنوعی طپش قلب شبیه ضربان بودکم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد انگار که جذاب ترین فرد جهان بودهی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدمدلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود میخواستم اقرار کنم عاشقم اما…Show more
بغض خود را در گلوی خویش پنهان کرده اموای از آن دردی که با درد دگر از یاد رفتبا چه تفسیری گمان کردی جدایی ساده بود؟عمر من در پای دل کندن ز تو بر باد رفت....