گفت: «من این همه یادگاری به تو داده ام. زلفم را... خون تنم را... تو به من چه یادگاری می‌دهی؟»گفتم: «اول که من به تو یادگاری دادم!»تعجب کرد: «چه یادگاری؟»«دلم را.»_بامداد خمار، فتانه حاج‌سیدجوادی(پروین)#تیکه‌کتاب
20:12 - 19 September 2026