✅️ چرا نظامهای سرمایەداریِ لیبرال به شدت به سمت فاشیسم جهانی میل میکنند؟ ( بخش هفتم)باتوجه به بررسی های پیشین در لایه های تضاد ساختاری میان سرمایه داری و دموکراسی و همچنین تحول تاریخی این رابطه پس از دهه ۱۹۸۰ میلادی که بنیادهای پاسخ را مشخص میکنند؛
✅️ چرا نظامهای سرمایەداریِ لیبرال به شدت به سمت فاشیسم جهانی میل میکنند؟ ( بخش ششم)🔴 مرحله سوم: انقلاب نئولیبرال (از ۱۹۷۹ به بعد) – بازگشت تهاجمی سرمایه🔸️ از این زمان یعنی ۱۹۷۹، یک ضدحملەی سیستماتیک علیه دستاوردهای دوران طلایی آغاز شد.ارکان این موجِ نئولیبرالی عبارت بودند از: ( جدول زیر)
Show this thread
اکنون به بیرونی ترین خروجی این تحلیل یعنی لایه ی سوم میرسیم.📌 پیش از آغاز باید مدنظر داشت که لیبرال دموکراسی در تئوری بر آزادیهای فردی و اجتماعی، حاکمیت قانون و محدودیت قدرت تاکید دارد اما تجربەی تاریخی نشان میدهد که بازتعریف اجراییِ این اصول، در اکثر موارد به نتایجی پارادوکسیکال میانجامد:
تلاش برای تحقق هدف، خود به نقض آن منجر میشود!❗️این پدیده نه یک استثنا که قاعدهای ساختاری در عملکردِ نظامهای لیبرال دموکراتیک است.3️⃣ بازتولید پدیدەی لیبرال دموکراسیِ بیمار به نوعی از فاشیسم نرمبرای توضیح باید مکانیسمهای دگرگونی: چگونه لیبرال دموکراسی به الیگارشی تبدیل میشود را بررسی کرد
مکانیسم اول: تبدیل نابرابری اقتصادی به نابرابری سیاسی 💰از دهەی ۱۹۸۰، نابرابری اقتصادی بطور مداوم افزایش یافته و این نابرابری مستقیماً به عدم تعادل قدرت سیاسی تبدیل شده است.برای نمونه، یک سوم پایینی جوامع توسعەیافته مانند آمریکای شمالی و اروپای غربی، بە تدریج از مشارکت سیاسی کنار کشیدەاند و
ترجیحات آنها در پارلمانها و دولتها بازنمایی نمیشود.❗️اینجاست که لیبرال دموکراسی شکلی از الیگارشی به خود میگیرد.مکانیسم دوم: انتخابات نمایشی و دموکراسیِ پلیبیستری (Plebiscitary)_پرسشنامه ای رفراندوم گونهدر برخی مواقع است که لیبرالیسم و دموکراسی از هم جدا شده اند؛
بدین معنا که دموکراسیِ نامحدود یعنی دموکراسی تودهای، بر اکثریت و اراده مردم تاکید دارد اما لیبرالیسم بر حقوق فردی، تفکیک قوا و محدودیتهای نهادی تاکید دارد.وقتی این دو، یعنی لیبرالیسم و دموکراسی از هم جدا شوند، دو مسیر بیمارگونه نیز پدید میآیند یعنی دو مسیر منحرف از اصل که در ادامه بررسی خواهد شد.
18:25 - 14 June 2026