با صدای باران رفتم پشت پنجره کنار میز کتابدار.پنجره را باز کردم، هوای تازه بارانی به صورتم خورد.یاد کتابی افتادم. بین قفسه ها قدم زدم تا رسیدم به کتاب "آرزوی قطره ها" کتابی که باران دارد...#کانون برای هرفصل کتاب دارد حتی روزهای بارانی#مربی_کانون#باران#روزنوشت_مربی_کانون_پرورش_فکری