رفته بودیم هیئت.‌ داخل پر شده بود تو خیابون نشستم. یه آقایی با کت و شلوار و کلاه نقاب دار از پیاده رو رد میشد. تصویر مداح رو روی صفحه نمایش توی خیابون دید. وایساد. نیم ساعت همونجا با عشق سینه زد گریه کرد عزاداری کرد دعا کرد رفت. بی تکلف، بی توقع...
02:22 - 19 December 2023