راستش را بخواهی، من هستی را در آینه‌ی چشمانِ تو بازیافتم. آن لحظه که نگاهم به تلاطمِ مستِ چشمانت گره خورد، عقربه‌های زمان از رقص باز ایستادند و ثانیه‌ها، دیگر راهی برای تاختن به سویِ فردا نداشتند. در آن ضیافتِ سکوت، من بودم و غرقابِ آن چشمانِ قهوه‌ای که گویی عصاره‌ی شب بود. آرزو کردم جهان در همان
ثانیه منجمد شود و این نگاه، ابدی بماند. اما افسوس که هیاهوی جمع، این حبابِ بلورینِ تنهایی‌مان را درهم شکست؛ رشته‌ی پیوند چشمان گسست و من، ناگهان خود را میانِ اطرافیانم یافتم که پیش از آن، مستیِ نگاهت مجالی برای دیدنشان باقی....:)کمی به قلم خودم
متن واقعی اما کاملا جنبه فان دارد نویسنده ‎@Noor_209 با حماسه آفرینی هنرمندان:@Manly_010 /m.n🫠💕😂از زبان :m.n
23:31 - 20 May 2026



1 Reply

@atenaw320 May 2026
Replying to
خیلی قشنگ بود خیلی(: