میگه از تو مسجد عصا زنان بعد نماز بیرون اومد، دید گوشه خیابون تابلو زدن ، میز گذاشتن ، دارن برا #جبهه هدیه جمع میکنن. آروم راهشو کج کرد؛ جلو دیوار که رسید انگاری آروم چیزی رو از زیر #چادر در اورد و با گوشه چادر آروم گذاشت رو میز و دوباره شروع کرد راه افتادن .
دید یکی داره صداش میزنه:+حاج خانوم حاج خانوم صبر کن با شما کار دارم برگشت یه نیگا کرد -جان دلم +حاج خانوم چهار تا النگو طلا دادی کجا میری حداقل وایستا رسیدشو بگیر
چادرشو جمع کرد، قامتشو راست کرد صدا زد : - مادر! چهار تا جوون خوش قد رعنا برا #انقلاب دادم رسید نگرفتم الان برا چهار تا النگو میخوای رسید بگیرم؟!!
09:46 - 1 January 2024

107 Views


1 Reply