#تجمعات_شبانه#یادداشت_منخسته و له بودم. آثار خوابآلودگی و کوفتگی در بدنم و در چشمانم پیدا بود؛ زردی صورتم گواهی این را میداد که خسته باشم. تصمیم گرفتم امشب به تجمع نروم و فقط استراحت کنم. نزدیک نماز مغرب شد، در نمازم فکر و حال عجیبی داشتم؛ حس کسی که شاید ظاهراً دنبال خدا و اهل بیت خداست، شاید ظاهراً براش الله هدف است و بس. راه خدا مگر بدون سختی هم ممکن است؟! چطور میشود وقتی دین خدا در خطر است، وقتی اگر خیابانها برای لحظهای خالی شوند، وطنفروشان بیرگ و ریشه آنجا را تصرف کنند، من خیلی راحت و آسوده لم بدهم در خانه و استراحت کنم؟ نه این، نه در مرام شیعه علی است و نه در مرام عبد خدا.آماده شدم و راه افتادم. هر چند کوتاه حضور داشتم و این بار عجیب لذتبخشتر بود، چون این بار با عزم راسخ و با ایمانی استوارتر قدم به قدم برداشتم و به تجمعات رسیدم.امشب شلوغتر بود و من این شلوغی را دوست داشتم. 22:20 - 14 October 2026