زهر مار
@Manufacturing21 اردیبهشت 1405Replying to @Parastuuuuوسط این خیابونا دور از تو من جون و تنم مردانقده موندم که بیایی این زندگی روح منو بردهر چی که میخواستم تورو به دست بیارمت نشدانگار از اون شباس که من گریه کنم تا خود صبحتا خود صبح
@Manufacturing21 اردیبهشت 1405Replying to @Parastuuuuتنهام نذار منو با این خیابونا و با این زخمای کاریتنهام نذار یکم گوش بده حرفامو مگه تو دل نداریتو دل نداری