گفت: از میانه‌ی فیلم به زندگیِ همدیگر اضافه میشویم. برای همین است که همدیگر را نمیفهمیم. حتی اگر تمامِ شهامتمان را جمع کنیم که بگوییم، حتی اگر تمامِ جانمان را جمع کنیم که بشنویم، تهش یک "آن‌چه گذشت" به هم داده‌ایم و نه بیشتر، که آن هم هیچ شبیه نیست به آن چه واقعا بر ما گذشته است.گفتم: پس نگوییم و نپرسیم آن‌چه را که بر ما گذشته است؟ گفت: نگو. نپرس. وقت تنگ است. نور دارد میرود. اگر برمی‌آیدت، سکانس خوبِ فیلمش باش. اگر نه، رهایش کن. بگذار لااقل در "آنچه گذشتِ" زندگی‌اش نوازشِ کوتاهی بوده باشی، اگر آغوشِ بلندی نبوده‌ای.
11:49 - 15 June 2026