🖥یک تصویر، یک لحظه❤️روایت‌های زنانه از غزه📝فیلم کوتاه دخترغزه‌ای را که دیدم برایم فقط در یک شات خلاصه شده بود. یک تصویر که در زمان و مکان متوقف شده است. من دختری که به همراه مادر بی‌جانش روی گاری بالاوپایین می‌شدند و توی شهر دور می‌زدند را نمی‌دیدم. رفته بودم خانه‌ی خودشان. مادر را می‌دیدم که
10 MB
زیر نور آفتاب توی حیاط شانه‌ به‌ دست نشسته. موهای دخترش را سه قسمتِ یک اندازه کرده است.‌ هر دسته مو را بین دسته‌ی دیگری می‌برد تا بافته شود و بعد گل‌سر را به پایین موهایش زده است. آخر سر هم وقتی کارش با شانه تمام شده سر دخترش را بوسیده و گفته: «من عمری، لعمرک!» این را عرب زبان‌ها وقتی
می‌گویند که بخواهند قربان صدقه‌ی عزیزدردانه‌شان بروند. مادرها همه جای جهان که باشند، آرزوی بخشیدن زندگی‌ به بچه‌هایشان را می‌کنند. دختر روی گاری بی‌تابی می‌کند. هربار دستان کبود و بی‌جان مادرش را بالا می‌برد، بلافاصله دست‌ها پرت می‌شوند‌ روی پتوی چهارخانه‌ای که تن و صورت مادر را پوشانده‌ است.
دختر چیز زیادی نمی‌گوید جز «کاش من جای تو بودم مامان!» بقیه‌ی مردمی که خسته و گرسنه از بلای بمب‌ها و موشک‌ها و...#غزه #مامان_کاش_من_جات_بودم
21:32 - 12 August 2025