تو رفتی و لحظه ی قدم برداشتنت غبار جاذبه هارا از زمین روییدی،همان لحظه که فروغ چشمانم را به گرد غبار نیستی میبردی و عشق جانداده‌ی میانمان را در پرسه های فراق خاک میکردی...و من همچو سرو های نظاره بر عشقمان در خلأ جاذبه ها، ایستاده جان دادم
_و اینجا جنگلی ایست از سرو های جانداده‌ای که دیگر جاذبه ای نیست تا آنهارا دفن کنند.[من مرده ای ایستاده هستم]#خودنوشت
22:40 - 13 May 2025

1 Reactions
140 Views