خواهر شهید نقل میکند:یک روز موتور شوهرخواهرم را از جلوی منزل مان دزدیدند ، عده ای دنبال دزد دویدند و موتور را زدند زمین،ابراهیم رسید...و دزدِ زخمی شده را بلند کرد!نگاهی به چهره وحشتزدهاش انداختو به بقیه گفت: اشتباه شده ! بروید.ابراهیم دزد را برد درمانگاه و خودش پیگیر درمان زخمش شد
آن بنده خدا از رفتارِ ابراهیم خجالت زده شد...ابراهیم از زندگی اش سوال کردکمکش کرد و برایش کار درست کردطرف نماز خوان شد، به جبهه رفت و بعد از ابراهیم در جبهه شهید شد..!شهیدابراهیم هادی
20:55 - 4 January 2025