داشتم دفتر خاطراتم رو مرور می کردم یه جاش از دکلمه های #مریم_حیدرزاده نوشته بودم این دکلمه ها رو یادتونه با واکمن گوش می‌دادیم #مریم_حیدزاده #نوستالژی برا سال ۸۵
mahanmusic
mahanmusic.net
_قبل ترها ، همدیگر را میدیدم بعد تلفن آمد دستها همدیگر را گم کردند.بغل ها هم همینطورهمه چیز شد صدا.اما صدا را هنوز میشنیدیم.حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...بعدتر ، اس ام اس آمد.صدا رفت.همه چیز شد نوشتن.ما مینوشتیم.بوسه را مینوشتیم.بغل را مینوشتیم.‌
گاهی هم ، همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...مدتی بعد،صورتک ها آمدند.دیگر کمتر مینوشتیم.بجایش ، یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...چند وقت پیش هم یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.خوشم اومد از نوشته هایش پیاماش را خواندم ‌
آمدم چیزکی بنویسم برایش.زیر صفحه را گشتم ، دیدم نمیشود.یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.ولی #کلمه...من نمیخواهم #کلمه را از دست بدهم.💔این آخرین دارایی است ...الووو ... سلام .خوبی ؟ من خوبم کجایی ؟دلم برات تنگ شده #دختر_مردم#شعر#دلتنگی
20:25 - 4 June 2026



1 Reply