عصر،روی لبه‌ی میز مانده بودو چای،بی‌آنکه سرد شود،چیزی از سکوتِ میانِ ما می‌دانست.دستت را نگرفتم؛فقط فاصلهبرای لحظه‌ایاز معنای خودش افتاد.و شب،آن‌قدر نزدیک بودکه صدای نفس‌هایمانشبیه رازِ مشترکی شدکه هیچ‌کدامبه زبان نیاوردیم.
14:14 - 11 September 2026
Poetry and memoirs