بوستان سعدی حکایت انوشیروان و دهقانروزی انوشیروان، پادشاه مشهور، از جایی میگذشت. دید پیرمردی دهقان نهالی میکارد. پادشاه از او پرسید:«ای پیرمرد، تو که عمرت گذشته است، چرا درختی میکاری که شاید هرگز از میوهاش نخوری؟»پیرمرد پاسخ داد:«دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما هم میکاریم تا دیگران بخورند.»انوشیروان از سخن خردمندانهٔ پیرمرد خوشش آمد و به او پاداش داد. پیرمرد گفت:«دیدی ای پادشاه؟ هنوز درخت میوه نداده، اما من از برکت کاشتن آن بهره بردم.»پادشاه باز هم شاد شد و پاداش بیشتری داد.انسان خردمند فقط به سود خود فکر نمیکند؛ برای آیندگان هم کار میکند.
17:26 - 14 May 2026