خَلـأ تویِتاریکیِممتدشهزارانسال از خودش هزارانسوالداشتو آدم رویِزمین مبهمبودکهتاریخ ، جوابهاشو بهاسمشنوشت ؛جهان از یهانفجار شروعشد مگهنه ؟!از همونجاییکه تاریکی ، نور رو بهخاطر آوُرداز همونلحظهایکه زمانبهچیزی جُز خودش فرصتِعبور داد ؛
هِی ، تو حاصلِ یهتصادفِساده نیستیتو هستی اتفاقنیوفتادههایِحوادثِتاریخ یهمُشتخاطرهیِبیصاحب که جاموندن تویِرگهایِزمان ؛اینزندگی از دلِنبودنگذشت و بهتو رسیداز استخونهاییکه فراموششده ، از اسمهایِبیصدااز فرصتنکردنِ آدمهاییکهندونستن قراره اِرثبذارن چیو ؛
نهتمومِچیزیکه میبینی واقعیتهنهتمومِچیزیکه باور میکنی توهّمحقیقت ، پشتِپردهیِادراکهو خیال ، زودتر از واقعیت تویِمقصده ؛نورِ ستارهایکه امشبمیبینیحاصلِ مسافتیست بهاندازهیِقرنها چون حضورها بعدِ غیابها حاضرن و نبودنها هنوز عضوی از طبیعتها ؛
حالا تو موندی و اینحجم از انتخاببا تاریخیکه نوشتهشد قبلِتواما هیچکسنمیتونه بهجایِتومعنایِفصلِبعد رو تعیینکنه ؛بذار گذشته ، آیندهتو مصادرهکنهبذار ترس ، شکلِمنطقیِاحتیاطبگیرهبذار آدمهاییکه نفهمیدنچیزی از پرواز تعریفکنن ارتفاعرو بهاسمِسقوط ؛
آرهبذار خلأ امتداد داشتهباشه زندگینیست عابرِ گذر از ثانیهها چیزیکه صرفاً ازتبگذره اسمش زماننیست ؛هرلحظه یهامکانِتازهست ، بهقدرِ نوییِحالکه یا ساختهمیشه بهدستِتو یا دفن تویِتقویمِدیگران ؛
ما نیستیم وارثِتمومِجنگهایِتاریخ ما هستیم تمومِفرداهاییکههنوز کسینداشته جرأتِتصورشرو ؛پسپیشبرو نهبرایِاثباتبهخلأبرایِ وقتیکه زمان از کنارت عبورکردتا چیزی از تو ، فراتر از خاطره حَکشدهباشهمثلِاحساس / . _
03:52 - 31 October 2026