عمده مشکلاتی که ما آدما باهاش سر و کله میزنیم انگاری بهش میگن :«انتظارِ برای تغییر »
یعنی آدمی جنس تغییرشو نمیشناسه.تو روانشناسی رشد میخونیم کهیه انسان مراحل رشدش متفاوته ، میاد از دوره نوزادی شروع میکنه و بهمون میگه سیر طبیعی چیه؟اینکه تو اول گردن بگیری ، بعد هی فرایند میره به سمت راه رفتن ، دندون دراوردن ، ریختنشون و ..
بعد یه مرحله ای از رشد که رسیدی تکامل جسمانی که تاقبلش توی شخص نمود داشته جاشو به چیزای دیگه میده این دیگه میره تو فاز جوانی و نوجوانی و ..تا اینجای کار انگار حتی وقتی دندونای شیری ات میوفتن هی دارن کارات تیک میخورن ، یا اینکه به چه زاجراتی اون اول کار ،یاد میگیری بنویسی و بخونی و ..
میگم اون حسی که تجربه میشه توی اون دوران اینکه انگاری یادگیری بخشی از تو و بقای توعه حتی!یه هو برمیگردی به خودت نگاه میکنی میبینی تو همون فلان ابن فلانی که چند سال پیش بودی!
هی میگی پس خب تغییر کوو؟چرا من نمیفهممش؟چرا من همون قبلیم؟و خب این همون انتظارِ برای تغییره یعنی چی یعنی ما فی الواقع توی اون موقعیت زمان به طور صرف توی تکاملمون تاثیر داشته،
از یه جایی به بعد تاثیرش مثلا اگر مستقیم بوده ، کم رنگ تر میشه ولی فرد هنوزم با این دید میره جلو که من باید به چی وصل شم تا اون حسو مجدد تجربه کنم ، بعد مثلا برای خوشحالیش یه سری شرایطو تعریف میکنه و دوباره دور خودش میچرخه بعد همین باعث میشه که حس روانی کننده ای داشته باشه!
(یعنی ما با بزرگ شدن اگر رو خودمون کار نکنیم صرفا بخش احمق بودنمون میتونه به یه احمق پیشرفته تبدیل شه نه بیشتر)
واسه همینه بعد با به دست آوردن نیز احساس از دست دادن می کند ، بیش!#گدار 14:02 - 22 January 2026