من دلتنگ که امسال برای اولینبار طعم بینظیر آغوشت را چشیدم و منتظر دیدار دوباره هستم ناگاه به خود نهیب میزنم که مگر نشنیدی اگر برای حسین اشک بریزی یعنی او خود روبروی توست و اجازه میدهد برایش گریه کنیو حاشا به لطف تو اگر روبرویم بایستی و من گمراه را بغل نکنی و راه را نشانم ندهی