در مقابل تنها اشکال اقتصاد آزاد آن است که «کارگران» جامعه به معنی گسترده آن «یعنی تمام کسانی که در ازاء خدمتی به یک فرد یا مجموعه صاحب سرمایه«مزد» دریافت میکنند(منجمله کارمندان دولت)» مورد «استثمار» صاحبان سرمایه قرار میگیرند. این اشکال با همان راهکار «دخالت دولت» قابل رفع است که جهان دانش اقتصادی
به طور مرتب طی «آزمون و خطا و مشاهده» (روش علمی غرب) مشغول بهسازی آن است و خدای رحمان ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن عظیم بهترین حالت ممکن و لازم آن را به بشریت آموزش داده.اما این اشکال در عصر جدید و تحت سیطره «کاغذهای امپریالیستی» یا «دلار» برای اقتصادهای غیر آمریکایی بعد جدیدی یافته است که همان چیزیست که
آقای جبراییلی به خیال خود در حال مبارزه با آن است ولی متاسفانه به جای گشتن دنبال راه حلی، که خیلی ساده هم هست، تلاش میکند به خاطر دفع این گرهی که به راحتی با دست باز میشود، اقتصاد ما و ما را با چنگ و دندان به چاه ویل «اقتصاد دولتی» بیندازد.اما این مشکل جدید آن است که ارزش پول ملی ما در اثر دشمنی
امپریالیسم در مقابل دلار در حال ریزش دائمی است. در این وضعیت «اگر ما اجازه دهیم قیمتها در داخل کشور ما با دلار تنظیم شود، حقوق بگیران که تغییر در حقوقشان نیاز به جلسات و مصوبات و امور اجرایی دارد و عملاً «ممکن نیست» که همپای گرانی هر روزه دلار حقوق ایشان نیز افزایش یابد، متضرر شده و هر روز فقیرتر
میشوند»در این وضعیت راه حل آقای جبراییلی آن است که اگر ما مواد اولیه را به قیمتی داخلی و ثابت با واحد پول خودمان در داخل توزیع کنیم و اختلاف قیمت مواد اولیه وارداتی را نیز با اختلاف قیمت فروش مواد اولیه به خارج جبران نماییم و قیمت محصولات را نیز همین گونه کنترل کرده و ثابت نگاه داریم، این اتفاق
نمیافتد و ارزش حقوق حقوق بگیران حفظ میشود و جامعه از التهاب تورم دائم نجات مییابد(خواسته اصلی آقای جبراییلی که بسیار محترم است. و این کار بیشک و لابد نیاز به یک سیستم «اقتصاد دولتی» بسیار قوی ومقتدر دارد.اما حداقل پیامد مستقیم این امر آن است که قیمت مواد اولیه تولید کشور ما که مزیت اصلی اقتصادی
ماست در داخل کشور ما دربرابر قیمت جهانی آن پایین میآید و این دو اشکال بسیار بسیار بزرگ دارد: اولا جذابیت فراوانی برای قاچاق به وجود میآورد و که خود انرژی و هزینه بسیار زیادی برای مبارزه و جلوگیری از این قاچاق میطلبد واین خود به یک درگیری مزمن بین حکومت و مردم (خواسته امپریال) میانجامد.دوماً به
سر خوردگی و فرار مغزها میانجامد. چطور؟ به این مثال توجه کنید: فرض کنیم الان ویزیت یک دکتر ۲ هزار تومان است و قیمت خانه نیز ۲ میلیون تومان است و در تمام دنیا هم یک پزشک با هزار ویزیت میتواند یک خانه بخرد (به طور مثال)حالا در نظام اقتصاد جهان ارزش تومان هر روز کم میشود اما ما با اقتصاد دولتی ویزیت
پزشک و قیمت خانه را ثابت نگاه میداریم (به فرض تقریباً محال ساختن چنان اقتصاد دولتی قوی و سالمی که بتواند) و فکر میکنیم قدرت خرید پزشک را در نرم جهانی حفظ کردهایم و دلیلی برای مهاجرت نیست. اما آقای پزشک میبیند که درخارج از کشور ویزیت پزشک به دلار شده ۲ میلیون تومان و شاید تصمیم بگیرد در خارج
ایران طبابت کند و با اولین ویزیت در ایران خانه بخرد و با هزارتای بعدی در کشور مقصد. البته این یک مثال فی البداهه است و باید در کنار سایر مولفههای موثر سنجیده شود.بسیار خوب چه کنیم؟این راه حل من با الهام از آموزههای اسلامی است.ادامه در ویرشت بعد
01:39 - 8 April 2024