امشب ۳۱مین شب است که خیابان با طنین شعار الله اکبر مردم بابل به لرزه میافتد.قصه میبافتم تا بلکه فرجی شود و پاسخی برای این گره ذهنی پیدا شود که چطور ممکن است مردم سر از پا نشناسند و در ماه رمضان،شب قدر یا تعطیلات عید باز هم حضور در سنگر را به همه خوشی های دنیا ترجیح دهند؟
در خیال خودم بودم و نگاهم میان جمعیت میگشت تا بلکه سورژه امشب را بیابم و پاسخ سوالم را در چشمان او جستجو کنم!تیز و ریز نگاه میکردم اما،نه هیچ شکاری نصیبم میشد نه پاسخ معما حل میشد!تا اینکه بالأخره سورژه نمایان شددرست آمد و ایستاد کنارم،این یعنی نور علی النورلبخندی روی لبم نشست
آفرین حاج خانم،عجب فکر بکریفیوز ذهنم که اتصالی داشت،گویا با این حرکت وصل شد و جمله مازندرانی وصف حال این زن،ورد زبانم شداَمِه دَست دَرِه فِکاچِش اِنتظار آمریکاآری،این زن آمده بود تا همین صحنه را در تاریخ ثبت کند!آمده بود بگوید اگر به رزم ایرانیان میآیید کفن خود را نیز آماده کنید...
آمده بود بگوید مقاومت از ۱۳۴۲ آغاز شده،مگر آن زمان خسته شدیم؟!استقامت در رگهایم جریان پیدا کرد و یقین کردم که ایستادگی استثناست و وابسته به زمان و مکان نیست!✍️مهلا آقاپور📍مازندران _ شهرستان بابل
23:19 - 2 May 2026