گاهی ما گمان میکنیم آنها از آسمان آمده بودند و به آسمان هم رفتند.کار دشواری نبوده که، نظر کرده بوده اند دیگر!به ما هم نظر کنند، ببینند کم از آنها میشویم!؟ اما درست در همان لحضه‌ها که بغض گلوی بعضی هایمان را می‌فشاردیا اشک در پشت پلک هایمان طغیان میکندیا آهمان در سینه خفه میشود
همان لحظه‌ها که غول تنهایی برایمان جولان میدهد .....و یاو یا برای بعضی دیگرمان این طور روزگار می‌گذرد که، با تمام منطقمان سعی در توجیه گناهانمان داریم یا در درشت کردن مشکلاتمان یا در حسرت آرزوهایمان هستیم درست در همان لحظه که همه‌مان دلمان برای خودمان می‌سوزد، تنگ می‌شود، داغ می‌شود
درست در همان لحظه‌ها دست نوشته‌ای، خطی، حدیثی، از زندگان درگاه خدا، به دستمان می‌رسدکه ایکه ای زن،ای مرد، کمی آهسته ترما هم طعم تلخ درک نشدن را چشیده‌ایم. ما هم از برای این طعم تلخ، بارها کمر خم کرده ایم. ما هم خسته، شده‌ایمما هم دلمان برای عزیزترین‌هایمان تنگ، شده
ما هم طعم شیرین آسایش را فهمیده‌ایم.ما هم، به گریه افتاده‌ایم.به نفرت، افتاده‌ایم.ما هم به‌ شک افتاده‌ایم.البته که، نه به راهمان،به همراه هایمان.ما هم اشکمان وضوی صورتمان شده ما هم بغض فروخرده‌ایم ماهم .....بیابخوانببین که ما هم چون شما بوده‌ایم
و آنجا درست در همان لحظه میفهمیم که نهآنها نظرکرده نبودند آنهانظرکردهشدهاند.#منورالفکر #مصطفی‌ِخمینی
14:36 - 20 June 2024



1 Reply