باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان می‌روی مستانه شو؛ مستانه شوچون جانِ تو شُد در هوا، ز افسانه‌یِ شیرین مافانی شو و چون عاشقان افسانه شو؛ افسانه شوتو «لیلة القبری» برو تا «لیلة القدری» شویچون قدر، مَر ارواح را کاشانه شو؛ کاشانه شو
Profile picture of ‌صـالـح‌
صـالـح

@SaEsZe1  •  20 July 2026

حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شوو اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شوهم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم‌خانه شو؛ هم‌خانه شورو سینه را چون سینه‌ها ، هفت آب شو از کینه‌هاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو
پروانه شو پروانه شو
قفلی بُوَد میل و هوا؛ بنهاده بر دل‌های مامفتاح شو؛ مفتاح را دندانه شو؛ دندانه شوگر چهره بنماید صنم، پُر شو از او چون آینهور زلف بگشاید صنم، رو شانه شو؛ رو شانه شوشکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌هاهِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو
یک مدّتی ارکان بُدی، یک مدّتی حیوان بُدییک مدّتی چون جان شدی؛ جانانه شو، جانانه شوهم خویش را بیگانه کن ، هم خانه را ویرانه کنو آنگه بیا با عاشقان ، هم خانه شو ، هم خانه شوحیلت رها کن عاشقا ، دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش در آ ، پروانه شو پروانه شو
20:19 - 20 July 2026