تو منو بلد نبودی، دوستداشتنو بلد نبودی.
تو منو بلد نبودی، دوستداشتنو بلد نبودی. اینکه میرفتی؛ زودتر از خودت میرسیدم دستگیره درو میچسبیدم رو بلد نبودی، موندن رو بلد نبودی. اینکه دوتا فنجون گلقرمزی یادگار عزیزمو با گل و حل و عطر چای لبسوزِ دلربایی میآوردم؛ با یه جملهی: "از خودت بگو"
تک تک دونههای گرد و غبار و خستگی رو از دلت پاک میکردم بلد نبودی، مراقبت بلد نبودی. تو خونهی عطر قورمه سبزی جنوبی برداشته رو بلد نبودی، توجه بلد نبودی. تو هر یک دقیقه دیر کردن و کشون کشون رفتنِ دل تا هزار جا رو بلد نبودی، انتظار رو بلد نبودی.
تو منو بلد نبودی، دوستداشتنو بلد نبودی. تو، داشتن رو بلد نبودی، عشق رو بلد نبودی. عاشقی سخت نبود، تو بلد نبودی. تو نابلد نبودی، برای من بلد بودن رو بلد نبودی.-دلربا
02:47 - 19 March 2025