-ولی ای‌کاش می‌شد دست‌هایت مال من باشد.-
<دست‌هایش را می‌شد به جای هر خدایی عبادت کرد. وقت‌هایی که بدل می‌شدند به محکم‌ترین حصاری که دنیا به خودش دیده، چله‌نشین عبادتگاهش من می‌شدم. و گاه گاهی که آرام و مهربان نعمتِ نوازشِ سخاوتمندانه‌اش را می‌بخشید به من! به جای جای جسم رنجور من؛ نوری می‌شد و دَمی پشت دستم را،
لحظه‌ی بعد روی گونه‌ام را، روی موهای بلند و تاب خورده‌ام حتی -و چه لذتی دارد نوازش دستانش روی موهایم- و اگر تمام خوشبختی دنیا یکباره توی دامانم ریخته می‌شد، وقتی که بین خواب و بیداری معلق بودم پشت پلک‌های خسته‌ام را، تمامِ تمامش را، روزنه و نور می‌بخشید با نوازش مَستَش
و من نور می‌شدم وشبیه او. فقط کمی شبیه او. کم؛ به اندازه‌ی فقط نمردنم. به اندازه‌ای که فقط این خیال را در سر بپرورانم که شبیه او شده‌ام. دست‌هایش پرستیدنی بود، وقتی که آغوش می‌شد برای پذیرش من. دست‌هایم پرستیدنی بود، وقتی که حبس می‌شد توی دست‌هاش تا جایگاه بوسه‌های گرمش شود.>
دلربا
992 KB
14:07 - 30 December 2025



2 Replies

Profile picture of ‌پغنسس رَهی‌
@rahiu25 March 2026
دست هایش پرستیدنی بود ،زمانی که گوشه ای رنجوربی آنکه حتی خودم هم خبر داشته باشم در حالی که با تلاطم افکار لاینتهیٰ دست و پنجه نرم می‌کردمبه سویم دراز کرد و با آغوشش آنها را پوچ و بی معنا کرد .

Profile picture of ‌raha‌
@rahaji6 April 2026
Replying to
افرین خیلی قشنگ مینویسی:)