یه لوتی بود مشهد اون سال(سال آخر دبیرستان)رفته بودیم تواوج شلوغیو اوج سرما بعدشب آخرفکر کنم ولادت امام رضا بود یا نه درست یادم نیست یهو یکی یقه مو گرفت برد بالا که مثلاً دستم برسه به ضریح بعد که منو آورد پایین اومدن از تشکر کنم دیدم یه یاروه لوتی از اون تسبیح گردا دوره گردن و صورت پر جا چاقو😂منم
تشکر کردم اومدم بیرون برم وضو بگیرم نوقع برگشتم دیدم تو حیاط حرم صحن نزدیک در اصلی صحن دار الرضا این و یه ۷،۸نفر دیگه میخوان عکس لاتی با حرم بگیرن دسته جمعی منم گوشیو گرفتم و ازشون عکس گرفتم فهمیدم همشون بچه ها مازندرانن رفیق خائنم هم سریع برگشت گفت من گیلانی هستم حاجی ول کن نبودن😂 میخواستن مهمون
کنن مارو یه کبابی معروف بغل اسکانمون😂 ماهم سریع گفتیم میخوایم بریم بخوابیم فردا صبح زود قراره راه بی افتیم.
23:00 - 29 خرداد 1403