وقتی چشم معاویه به طارق افتاد در مورد او گفت: «خوش آمد می‌گویم به مردی که مانند درختی است با شاخه‌های پُربرگ و ریشه‌دار؛ کسی که آقای دیگران است و دیگران بر او سروری ندارند و کسی به جایگاه رفیع او نمی‌رسد. کسی که از او لغزشی پدید آمد و خطایی سر زد و از کسی پیروی کرد که فتنه ایجاد می‌کند و
سرکرده‌ی گمراهی و شبهه است، او (علی) پا در رکاب مرکب فتنه گذاشت و بر پشت آن نشست و در آن وادى تاريك به تاخت‌وتاز پرداخت و جمعی از اراذل بی‌سروپا نیز دنبالش افتادند.»طارق بلند شد و به شمشیر خودش تکیه داد و گفت: «ای معاویه من سخن می‌گویم، ولی مبادا سخن من تو را به خشم بیاورد.
ما به خدمت امامی متقی و عادل در آمدیم که همراه با او جمعی از اصحاب رسول خدا(ص) بودند که همواره چراغ هدایت و اهل دین و آخرت بوده‌اند، نه اهل دنیا! و جامع همۀ خیرات بودند. کسانی که از آنها پیروی می‌کنند هم پادشاهان و رؤسا و اهل خانه‌ی شرف‌اند، نه پیمان‌شکن هستند (یعنی اصحاب جمل) و
نه منحرف‌اند (یعنی اهل صفین). کسانی که از آنها روی گردان شدند فقط به این دلیل بود که نمی‌توانستند تلخی حق و سختی راه را تحمل کنند و میل به دنیا و هوا و هوس بر آنها غلبه کرد. ای معاویه! از اینکه بار بسته و پیش تو آمده‌ایم به خودت نبال! که خودت دلیل آن را می‌دانی، هرچند خود را به نادانی بزنی.»
06:59 - 17 February 2026