از وقتی ساواک آقای خامنه‌ای را از اقامه نماز جماعت و رفتن به منبر ممنوع کرد، او مباحث خود را در منزل ادامه می‌داد.‌ هنوز ساواک نسبت به این عمل او واکنش نشان نداده بود. در به روی همه باز بود. رفتند تو اتاق بزرگی که کیپ تا کیپ نشسته بودند. هنوز آقای خامنه‌ای بحث را شروع نکرده بود. او پشت میز کوچکی
روی زمین نشسته بود. کنار دستش یک روحانی دیگر بود که با هم حرف می‌زدند. پیرمردی سینی چای را دور می‌گرداند. کارش که تمام شد، با اشاره او آقای خامنه‌ای شروع کرد. خلاصه‌ای از بحث دیشب را تکرار کرد و سپس با ذکر آیه‌ای از قرآن ادامه داد. او سعی می‌کرد سخنان خود را در جهت کادرسازی و روشن کردن ذهن جوانان
هدایت کند. از جمله تفاوت‌های سخنرانی این روحانی با سایر همکارانش این بود که استدلال‌ها و مباحث خود را به صورت منطقی تبیین می‌کرد و سپس آن‌ها را با مشکلات جامعه تطبیق می‌داد. او در مواردی حتی اسمی از شاه نمی‌آورد، اما اغلب جلساتش تبدیل به مرکز مبارزه با شاه می‌شد و
به همین دلیل ساواک مانع سخنرانی او می‌شد. حسین در سخنان او مفاهیمی را می‌یافت که هنگام مطالعه برایش به صورت سؤال مطرح می‌شد. آن شب در بحث ولایت به خوبی مشخص بود که آقای خامنه‌ای قصد دارد جایگاه امام را در نهضت بیان کند. سخنان آقای خامنه‌ای که تمام شد، حسین رفت کنار آقای خامنه‌ای.
از او سؤالی کرد که او لازم دید با دقت پاسخش را بدهد. آقای خامنه‌ای متوجه شد که حسین در مورد ولایت مطالعات زیادی دارد و کتاب ولایت فقیه امام را هم خوانده است، اما به روی خود نیاورد و با گشاده‌رویی برایش توضیح داد که چرا یک جامعه اسلامی نمی‌تواند بدون ولایتِ فقیه حکومتی داشته باشد.
06:26 - 21 February 2026