[طَلَعَ البَدرُ عَلَینا] آمد آقا ! چه محشری شده بوددلِ ما بیـتِ رهـبری شـده بودآمد آن سرو، قامتش شمشیرشب شکست و نماند جز تکبیرسایه ات مستدام، فرماندهچه حضوری! سلام فرماندهجانِ ناقـابلم فـدای شماپشتِ این مملکت دعای شماگریه شد خطبهات، سکوتت گام[ای خوشا این جهان بدین هنگام]
آی دشمن که حرفِ تو لافی ستهر چه تهدید کردهای کافیست!باز کن چشمِ کورِ خویش و ببینعلـی آمد به رزمگاه ، چنیندر کدامین پناهگاهی تو ؟باز در فکرِ اشتباهی تو ؟خوب بنگر که این رجز خوانیمیخروشد چو موجِ طوفانیما همه پشت رهبری هستیمسربلنـدیم ؛ حیدری هستیم!#دفترچه