پادشاه آن شب را با اندوه فراوان و غمی پنهان به پایان رساند...آنگاه که خود را در سکوت و خستگی یافت، مردی تنها، درمیان تاجوتخت پادشاهی دید. لحظاتی در بهت گذشت. یکبار دیگر تمام افکارش را مرور کرد: مهمانی اختصاصی، مهمانهای عزیز، فهرست مدعوین. حیرتزده شد. تمام افرادی که قلبش را بهدرد آورده_