قصه مال ۱۵۰ سال پیشه ، می گفت: مادربزرگم با خواهر و مادرش از کاشان رفته بودن زیارت قم ، یه خانواده هم از خوانسار اومده بودن با دو پسر مجرد.اینارو دیدن و پسندیدن،همونجا عقد کردن و با همون پیراهن که تن دخترا بود رفتن خونه شوهر ... چقدر شیرین .خدایا عفو کن ما را به خاطر همه چیز هایی که زنجیر پای ما شده
12:07 - 25 January 2024



1 Reply