وعده ای داده ای و راهی دریا شده ایخوش به حال لب اصغر که تو سقا شدهایآب از هیبت عباسی تو میلرزدبی عصا آمدهای حضرت موسی شدهایبه سجود آمدهای یا که عمودت زده اندیا خجالت زدهای وه که چه زیبا شده اییا اخا گفتی و ناگه کمرم درد گرفتکمر خم شده را غرق تماشا شده ای
منم و داغ تو و این کمر بشکستهتوئی و ضربهای و فرق ز هم وا شده ایسعی بسیار مکن تا که ز جا برخیزیکمی هم فکر خودت باش ببین تا شده ایماندهام با تن پاشیدهات آخر چه کنم؟ای علمدار حرم مثل معما شده ایمادرت آمده یا مادر من آمده استبا چنین حال به پای چه کسی پا شده ای
تو و آن قد رشیدی که پر از طوبی بوددر شگفتم که در این قبر چرا جا شده ایشاعرگرانقدر علی اکبر لطیفیان
22:17 - 13 October 2023