پرنسس ماریا خیلی شخصیت جالبی داره کلا...
پرنسس ماریا با وحشت و اندوهی که کمتر از چهره اش دور میشد و سیمای نزار و نازیبایش را زشتتر از آنچه بود میکرد به اتاق خود بازگشت و پشت میز تحریری که کتابها و کتابچههای بسیار روی آن ریخته بود نشست. هر قدر پدرش در حفظ نظم اصرار داشت، او از نظم گریزان بود.