در یکی از جلسات «شبستان خاطرات» خدمت رهبر معظم انقلاب بودیم. فضای جلسه صمیمی بود و اجازه داشتیم سؤال بپرسیم.یکی از حاضران پرسید:«آقا! وقتی دوازده، سیزده ساله بودید و در مدرسه علمیه مشهد درس میخواندید، هیچوقت تصور میکردید روزی رهبر انقلاب شوید؟»حضرت آقا چند لحظهای سکوت کردند و بعد فرمودند:
«اگر اجازه بدهید، جواب این سؤال را با خاطرهای بگویم؛ خاطرهای که سالها پیش برای یکی از دوستانم تعریف کردم.»بعد شروع کردند...«در مدرسه سلیمانخان مشهد درس میخواندم. رسممان این بود که شبها درس فردا را مباحثه کنیم. آن شب یکی از نکات درس را هرچه میخواندم، نمیفهمیدم.
در حجره مدام این طرف و آن طرف میرفتم، درس را دوباره مرور میکردم، اما باز هم متوجه نمیشدم.همحجرهایام که آن شب نوبت او بود شام درست کند، از دست من کلافه شد.
گفت:"سیدعلیآقا! بنشین دیگر! این املت از دهان افتاد. هی میروی این طرف، هی میآیی آن طرف... یک مسئله را نفهمیدی، خب نفهمیدی! من هم نفهمیدم، خیلیهای دیگر هم نفهمیدند."بعد هم با تعجب گفت:"اصلاً در این مدرسه چند نفر قرار است بعدها معمم شوند؟ از بین همانها چند نفر در لباس روحانیت باقی میمانند؟
اگر هم ماندند، چند نفرشان امام جماعت یک مسجد میشوند؟ چند نفر مجتهد میشوند؟ چند نفر به مرجعیت میرسند که اصلاً لازم باشد این مسئله را بدانند؟ پس چرا اینقدر خودت را به زحمت میاندازی؟"»حضرت آقا فرمودند:«به او گفتم آن زمان تازه به سن بلوغ رسیده بودم.
البته قبل از بلوغ هم نماز میخواندم و هر روز در قنوت نمازم این دعا را میخواندم:"اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِی مُجَدِّدَ دِینِکَ وَ مُحْیِیَ شَرِیعَتِکَ."بعد با لبخند فرمودند:"البته... به آنجاها نرسیدیم. ما دوست داشتیم به جاهای خیلی بالاتری برسیم؛ اما نرسیدیم."»
آن روز، بیش از هر چیز، بزرگی آرزوهای یک نوجوان ما را به فکر فرو برد؛ نوجوانی که پیش از بلوغ، در قنوت نمازش آرزوی احیای دین خدا را میکرد و سالها بعد، با همه جایگاه و مسئولیتش، هنوز احساس میکرد به آرزوی بزرگ کودکیاش نرسیده است.▪️نقل قول آقای رضا امیرخانی از رهبر معظم انقلاب#باید_برخاست#قائد_امت 09:13 - 7 July 2026